تبلیغات
و خدایی که در این نزدیکیست... - خدا - 8

و خدایی که در این نزدیکیست...

و خدا را می بینم، همه جا، با همه کس، با همه رنگ...

 

خدا - 8

 

نوع مطلب :1 - خدا ،

نوشته شده توسط:زمان انسانیت

تا اینجای بحث خداهای زیادی رو بررسی کردیم. (اونهایی که نمیدونن از چی صحبت می کنم لطف کنن بحثهای قبلی رو یه بار از اول بخونن) ولی هیچ کدوم از این خداها اون خدای واقعی و یگانه ای نیستن که ما دنبالشیم.

ما محیط پیرامونمون رو از زوایای مختلف بررسی کردیم و تو هر بررسی به یه سری نکات و ویژگیها رسیدیم. تو یه بررسی به این نتیجه رسیدیم که خدا (جهان هستی) کامل و عادل و هوشمنده. با یه بحث دیگه متوجه شدیم خدا (اصل دوست داشتن) همه جا هست ولی اونقدر واضحه که ما هیچ وقت بهش توجه نمیکنیم. و الی آخر.

من میخوام همه اینها رو باهم جمع کنم. چون میخوایم به خدایی برسیم که اولا کامل و مطلق باشه و چیزی جز اون رو نشه تعریف کرد و ثانیا همه ویژگیهایی که ما از خدا انتظار داریم رو داشته باشه.

خدای واقعی چیز یا کسیه که همه این مواردی که قبلا گفتیم و بررسی کردیم رو شامل میشه ولی فقط اینها نیست.

خدا یعنی همه چی. همه اون مواردی که گفتیم واقعا خدا هستند ولی خدا فقط اونها نیست. یعنی مثلا من هم از خدا (یا بخشی از خدا یا جلوه ای از خدا یا نمودی از خدا یا مخلوقی از خدا یا هرچیز دیگه ای که بگین) هستم ولی این به این معنی نیست که خدا منم!

کل جهان هستی خدا هست ولی خدا فقط جهان هستی نیست.

اصل دوست داشتن خدا هست ولی خدا فقط دوست داشتن نیست.

ابعاد بالاتر جزو هستی (و به تبع اون از خدا) هستن ولی خدا فقط اون هم نیست.

قانون و انرژی و موج و... خدا هستند ولی خدا محدود به قانون و انرژی و موج نیست.

خدا همه اینها هست ولی فقط همینها نیست.

پس میشه گفت:

خدا یه مردی تو آسمونها نیست!

خدا ما رو نمیبینه! (از نوع دیدن ما)

خدا عالِم نیست! (از نوع علم ما)

ولی در مقابل

خدا تو آسمونها (که زمین هم شیئ کوچکی تو اونهاست) هست

و ما رو میبینه (چون ما چیزی جدا از اون نیستیم)

و همه چی رو میدونه (چون چیزی جز اون وجود نداره)!

ما و همه چیزایی که دور و برمون میبینیم فقط جلوه هایی از خداییم و خدا جوهره همه ما و همه چیزایی که وجود دارن و وجود ندارن!

البته خدا رو هیچ کس نمیتونه مثل یه مساله ریاضی اثبات کنه. در عین حال هیچ کس هم نمیتونه بطور منطقی ردش کنه. اگه میشد خدا رو مطلقا اثبات کرد دیگه کسی تو دنیا نمی موند که بگه خدا وجود نداره. چون کافی بود راه حل اثبات خدا رو بذاریم جلوش! و البته برعکس.

تنها چیزی که این وسط وجود داره اعتقادیه که هر فرد از روی نشانه ها پیدا می کنه.

من قبول دارم هیچ کدوم از حرفهایی که تا اینجا داشتیم اثباتی برای خدا نبودن. ولی همه اونها نشونه هایی بودن که بهمون میگفتن خیلی چیزها تو دنیای اطرافمون هست که ما هیچ وقت نمیبینیمشون. و البته این مساله که همه خصوصیات و صفاتی که از خدا گفته شده میشه تو دنیای پیرامونمون نشونه های اون خصوصیات رو دید. و این چیزیه که ازش باید خدا رو استنباط کنیم.

کسی که به دنبال درک خدا (به معنی چیستی اون) باشه مثل همون مثال سلول مغزیه که میخواد کل مغز رو بشناسه! یه سلول مغز فقط یه سلول عصبیه که میتونه یه سری فرآیندهای شیمیایی انجام بده. درحالیکه کل مغز یه شبکه خیلی خیلی پیچیده است که تصمیماتش با فعالیتهای یه سلول اصلا قابل مقایسه نیست. درسته که بخشی از مغزه ولی این مساله دلیل نمیشه که بتونه کل مغز رو بفهمه!

ما هم نمیتونیم خدا رو به اون معنی درک کنیم. ولی میتونیم از اتفاقات اطرافمون و حتی درون خودمون بفهمیم هوشی فراتر از ما وجود داره که ما فقط جلوه یا بخشی از اونیم.

مسائلی هم که تا اینجا مطرح شد درسته که همشون یه خدایی رو معرفی کردن ولی یادمون باشه ما تو بحثهامون به این مساله هم تاکید داشتیم که ما همه چی رو نمیدونیم. این مواردی که من گفتم صرفا یه سری چیزاییه که به ذهن من رسیده و شاید خود شما چیزایی به ذهنتون برسه که از اینها خیلی کاملتره. اما همه اینها فقط تصورات سلولهاست راجع به مغز!

به نظر من خدا ماهیت و جوهره هستیه. مثل همون مساله پیکسلهای تلویزیون که اشاره کردم. ما وجود داریم و جهان اطرافمون هم هست. اما این بودن یه بودن مطلق نیست و هممون فقط یه جلوه یا یه تصویریم که بودنمون در همین حده. البته این به معنی نبودن نیست. بلکه سطح پایینتری از بودنه. پایین در مقایسه با بودن منشاء اصلی یا همون جوهره و ماهیت هستی یعنی خدا. مثل بودن تصاویر روی پیکسلها که البته اینجا دیگه گسسته نیستن! تصاویر وجود دارن اما ماهیتشون از پیکسله و نه از خودشون.

هدف از کل این بحثها این بود که خدا رو یه موجود مستقل خارج از دنیا ندونیم. پیامبرها همشون با بت پرستی مبارزه کردن. بت پرستی یعنی شکل قائل شدن به خدا و خدا رو مثل یه موجود مستقل در نظر گرفتن. پیامبرها با این مساله مبارزه کردن پس ما هم باید مواظب باشیم که خدامون مثل یه بت نباشه!

خدا همه جا هست حتی درون ما و بودن اون خیلی واقعی تر و کاملتر از بودن خودمونه. واسه برقراری ارتباط با خدا لازم نیست به مسائل انحرافی مثل «خدا ما رو میبینه؟» یا «یعنی خدا منو فراموش نکرده؟» فکر کنیم. این تفکرات از اندیشه های عصر رنسانس سرچشمه میگیرن که کلیسا خدا رو در قالب یه انسان به مردم معرفی کرد. برای حرف زدن با خدا فقط کافیه به درون خودمون برگردیم.

مهم نیست که ما از خدا چی بخوایم. مهم اینه باهاش ارتباط داشته باشیم. و این ارتباط رو پیامبرها بهمون یاد دادن.

بحث خدا همینجا تموم میشه و از پستهای بعدی میریم سراغ نبوت و معاد و انسان شناسی و بعد هم یه تعداد از احکام رو بررسی می کنیم. اگه سوالی دارین من در خدمتم.

خیلی ممنون