تبلیغات
و خدایی که در این نزدیکیست... - خدا - 6

و خدایی که در این نزدیکیست...

و خدا را می بینم، همه جا، با همه کس، با همه رنگ...

 

خدا - 6

 

نوع مطلب :1 - خدا ،

نوشته شده توسط:زمان انسانیت

بحث امروز یه بحث ریاضیه. اونهایی که با ریاضیات آشنایی زیادی ندارن شاید کامل متوجه بحث نشن. ولی مهم اون نتیجه ایه که از بحث میگیریم. بنابراین اگه منظورمو تو بحث متوجه نشدین ناراحت نشین!

ما توی جهانی زندگی می کنیم که از سه بعد طول و عرض و ارتفاع ساخته شده. من میخوام این جهان رو با یه جهان دو بعدی مقایسه کنم.

یه صفحه رو در نظر بگیرین (منظورم محیط دوبعدیه). یه موجودی رو تجسم کنین که تو اون زندگی می کنه. این موجود میتونه تو دو جهت x و y حرکت کنه. این موجود درمورد ارتفاع هیچ تجسم و تصوری نداره. این موجود دنیا رو خلاصه شده در دوجهت می بینه: سمت جلو و عقب و سمت چپ و راست. فرض کنیم ایم موجود یه مرز دایره ای با محیط داره. فرض کنیم یه دایره دیگه هم غیر از این دایره تو این جهان دو بعدی وجود داره. ممکنه شکلهای دیگه ای هم داخل دایره ها باشه ولی مرز اونها همون دایره است. در این حالت دوتا موجود ما روبروی هم قرار گرفتن. اون چیزی که هرکدوم از این موجودات از طرف مقابل میبینن یه چیزی شبیه یه خطه. درواقع موجود ما برای اینکه کامل متوجه بشه طرف مقابل چه شکلی داره باید تو این صفحه حرکت کنه و موجود دیگه رو از همه زوایه نگاه کنه. تو هر لحظه قسمتهایی که به طرف اونه اونها رو میبینه و قسمتهایی که پشت طرفه اونها رو نمیبینه.

حالا من که از بعد سوم دارم به این محیط نگاه می کنم هم میتونم کل مرز بیرونی این دوتا دایره رو ببینم و هم میتونم حتی داخل دایره ها رو ببینم! هیچ کدوم از این موجودات نمیتونستن درون طرف مقابل رو ببینن. درون دایره ها رو باید از یه بعد بالاتر ببینیم.

حالا همین مساله رو بسط میدیم و یه بعد میاریم بالاتر. (همینو تو یه بعد پایینتر و مقایسه خط با صفحه هم میتونین بررسی کنین!) در این حالت من و شمایی که تو بعد سوم زندگی می کنیم تو هر لحظه میتونیم مرز همدیگه رو با محیط از یه زاویه ببینیم؛ اگه بخوایم کل این مرز رو ببینیم باید جابجا بشیم؛ و همچنین درون همدیگه رو نمیتونیم ببینیم. اما اگه یکی که تو بعد چهارم زندگی می کنه به ما نگاه کنه میتونه هم کل بدن منو ببینه، هم کل بدن شما رو و هم هرچیزی که داخل بدن ما قرار داره میتونه بطور کامل ببینه!

حالا بعد دوم و سوم رو یه بار دیگه مقایسه می کنیم. بعد سوم نسبت به بعد دوم چقدر آزادی حرکت داره؟ تو محیط دو بعدی حرکتها تو 2 جهته و اگه این مساله رو با گرافهای دو بعدی و سه بعدی مقایسه کنیم متوجه میشیم تفاوت آزادی حرکت تو دو تا بعد چقدر زیاده!

به همین شکل بعد دوم هم نسبت به بعد اول آزادی حرکت خیلی بیشتری داره. با همین استدلال متوجه میشیم که بعد چهارم گستردگی حرکتی خیلی بیشتری از بعد سوم داره. همچنین شکلهای ظاهری تو محیطهای با بعد بالاتر خیلی میتونن پیچیده تر بشن.

یه مورد دیگه هم هست: میدونیم که محیط دوبعدی (صفحه) میتونه بی نهایت محیط یک بعدی (خط) رو تو خودش جا بده. محیط سه بعدی هم به همین شکل میتونه بینهایت محیط دو بعدی داشته باشه. و محیط چهار بعدی...!

امروزه ستاره شناسها معتقدن تا 6 بعد تو هستی وجود داره. که البته ابعاد بالاتر از سوم رو نمیتونیم با بدن مادی درک کنیم.

حالا من میخوام یه فرضی مطرح کنم. فرض کنیم فکر ما از بعدی بالاتر از بعد سومه. یعنی بعد چهارم. البته منظورم ماهیت اصلی اونه. ولی الان برحسب شرایط چون با ماده همراه شده یه ظاهر سه بعدی به خودش گرفته. مثل اینه که تو محیط سه بعدی حبس شده!

در اینصورت اتفاقی که موقع مرگ ما می افته اینه که تفکر از این قفس سه بعدی خارج میشه و وارد بعد چهارم میشه. بنابراین بعد از مرگ خیلی چیزا رو میتونیم ببینیم که الان نمیشه دید. شاید بشه گفت ذهن محبوس دنیای سه بعدی بوده برای اینکه از اون برای رشد خودش استفاده کنه. در این صورت لحظه مرگ لحظه رشد و شکوفایی تفکره! علاوه بر این مساله ممکنه موجوداتی باشن که تو محیط 4 بعدی زندگی می کنن. در اینصورت اونها میتونن همه ما رو بطور کامل ببینن بدون اینکه ما از وجود اونها اطلاع داشته باشیم! حالا فرض کنیم به خاطر ماهیت 4 بعدی فکر ما اون موجود بتونه با تفکر ما ارتباط برقرار کنه. در اینصورت میتونه یه ارتباطی با ذهن ما برقرار کنه و یه حرفی بهمون بگه بدون اینکه ما متوجه بشیم همچین موجودی وجود داره. فقط فکر میکنیم خودمون به یه نتیجه ای رسیدیم! حالا اگه این موجود یه موجود مثبتی باشه ممکنه اون چیزی که بهمون میگه همون چیزی باشه که بهش میگیم الهام یا وحی (البته منظور از وحی در این بحث مساله وحی به انبیا و ... نیست. چون اون مساله خودش کلی بحث داره. منظور همون حالت وحیه که به انسانهای عادی میشه یا همون الهام). و اگه موجود مورد نظر یه موجود پلید باشه اسم اون نتیجه رو میشه گذاشت وسوسه!

البته مطمئنا موجودی که اونجا زندگی می کنه از ماده نیست. ولی احتمالا از حالتی از انرژی باشه که تو بعد چهارمه. توجه کنین که تعریف من از انرژی تعریف عامش نیست و من هر نیروی شناخته شده و ناشناخته که بتونه کاری انجام بده یا چیزی بسازه میگم انرژی.

احتمالا راجع به عناصر چهارگانه سازنده طبیعت یه چیزایی شنیدین! امروزه میدونیم این تعبیر در واقع همون جامد و مایع و گاز و انرژی خودمونه! وقتی میگیم جسم انسان از خاک ساخته شده یعنی بدن انسان از جنس جامده. و اگه بخوایم کامل بگیم جسم انسان خاکیه که با آب مخلوط شده و گِل اون چهل شبانه روز باد و آفتاب خورده! یعنی جسم جامدی که مایع باعث زنده شدنشه و گاز و انرژی باعث حرکتش! (دقت کنین من نمیخوام این مساله رو که انسان واقعا از جنس خاک هست زیر سوال ببرم. چون به تجربه هممون میدونیم که این مساله درسته. من میخوام مساله رو به این شکل گسترشش بدم و بگم که این مورد هم توی داستان خلقت مورد توجه بوده! به هر حال خدا (اگه تا همینجا قبول کرده باشیم که وجود داره) بی حکمت چیزی نمیگه!!!)

موجودی که از آتش ساخته شده یعنی ماهیتش از انرژیه، نه از ماده.

بنابراین... حالا دیگه هیچ چیز غیر طبیعی نمیمونه!

این مسائلی از انسان و شیطان و فرشته ها که تو اسلام یا ادیان دیگه گفته شده همشون میتونن توجیه کامل علمی داشته باشن و ما نمیتونیم بگیم امکان نداره چیزایی مثل شیطان و فرشته وجود داشته باشه. ممکنه موجودی از جنس انرژی باشه که حتی قدرت فکر هم داشته باشه ولی مادی نباشه و چون توی بعد چهارمه و متفکره میتونه با تفکر ما ارتباط برقرار کنه بدون اینکه ما متوجه حضورش بشیم!

موفق باشین!