تبلیغات
و خدایی که در این نزدیکیست... - خدا - 4

و خدایی که در این نزدیکیست...

و خدا را می بینم، همه جا، با همه کس، با همه رنگ...

 

خدا - 4

 

نوع مطلب :1 - خدا ،

نوشته شده توسط:زمان انسانیت

میخوام بحثمونو با یه مروری به مطالب قبلی ادامه بدم:

ما با این فرضیات شروع کردیم که «من هستم» و «جهان اطراف هم هست». و بعد یه فرض دیگه اضافه کردیم: «من همه چی رو نمیدونم و ندونستن من دلیل بر عدم وجود نیست».

از طرفی اسم کل هستی که خود ما رو هم شامل میشه گذاشتیم «خدا». البته فعلا!

یکی از چیزایی که وجود داره ولی نمیدونیم ماهیتش چیه تفکره. اینکه یه شبکه عصبی تو ذهنه و فرایندهای شیمیایی تو مغز اتفاق می افته و ... قبول. ولی اینها هیچ کدوم اون ماهیت واقعی که من دنبالش هستم نیست. مثلا وقتی یه چیزی به طرف ما میاد و ما ازش میترسیم اینجا یه احساسی رو «درک» می کنیم. وقتی یه دردی بهمون میرسه اونو واقعا درک می کنیم، نه به شکل یه پیام یا ترشح یه ماده؛ واقعا می فهمیم و این چیزیه که ماهیتش مادی نیست. یا لااقل از اون حالتهای شناخته شده مادی و انرژی نیست.

یا مثلا مرتاضهای هندی. اینها آدمهای معمولی اند که نه ادعای پیامبری دارن، نه ارتباط با یه دنیای دیگه و نه هیچ چی از این دست. آدمهای معمولی هستن که یه سری تمرینها و کارها و وردهای خاصی دارن که در نهایت باعث میشه کارایی بکنن که فیزیک «فعلا» نمیتونه اونها رو توجیه بکنه.

بنابراین نیروهایی و ماهیتهایی تو هستی وجود دارن که میشه ازش استفاده کرد؛ و البته بعضیها ازش استفاده می کنن. ام فعلا نمیدونیم چیه. شاید هم هیچ وقت نفهمیم. نیروهایی فراتر از ماده و انرژی. چیزایی که میتونن تبدیل به انرژیهای شناخته شده بشن.

پس من یه نتیجه میگیرم: ممکنه بعضی از کارهای ما انرژی آزاد کنه که فعلا نمیتونیم اونها رو درک کنیم. مثلا بعضی از حرفها و جمله های ما یا بعضی کارامون میتونن دارای نیروهایی باشن که ما فعلا اونها رو درک نمیکنیم. شاید هم یه جایی به حالتی تبدیل بشن که بتونیم متوجهشون بشیم.

ما اول بحث گفتیم همه چیز داره حرکت می کنه به طرف کامل شدن. و گفتیم هیچ چی بوجود نمیاد و از بین هم نمیره (منظور بطور مطلق) فقط از یه حالت به حالت دیگه تبدیل میشه.

پس موقع مرگ چه بلایی سرمون میاد؟ یا بهتره بگم چه بلایی سر تفکرمون میاد؟ چون جسم که معلومه. تبدیل به حالت بهینه تر میشه. برای موجودات بعدی. اما تفکر چی؟ با اینکه نمیدونیم جنسش چیه ولی میدونیم وجود داره و بنابراین نمیتونه مطلقا از بین بره. آیا تبدیل به چیز دیگه ای میشه؟ آیا به یه مرتبه بالاتر میره؟ یا اتفاق دیگه؟

نظام هستی با وجود کثرت موجوداتی که تو اون زندگی می کنن دارای یه وحدت وجوده. همه موجودات باهم در ارتباطن و این ارتباط انقدر منسجمه که میشه همش رو یه وجود در نظر گرفت. وجودی که هوشمند و کامله؛ قانونمند و منظمه و به همه اعمال عکس العمل نشون میده. هر عملی عکس العملی مساوی داره. از طرفی چنان دقیق عمل می کنه که هیچ قانونی برای هیچ موردی استثنا قائل نمیشه. شما هزار بار هم عدد 1 رو با 2 جمع کنین جوابش میشه 3 ! و گفتیم حتی ذهن و تفکر ما دارای نیرو و انرژیه.

اما جهان هستی عکس العمل نیروهایی که ما آزاد میکنیم چطور بهمون برمیگردونه؟ قانون نمیتونه اجرا نشه. بنابراین در مورد اعمالی که ما بازگشتش رو نمیبینیم دیدگاه ما مانع دیدن بازگشت شده. ما همه چیز رو با فکر درک می کنیم نه با جسم. موقع مرگ جسم به خاک برمیگرده اما تفکر فقط میتونه تبدیل بشه به یه شکل دیگه. چون نمیتونه نابود بشه. مثل جسم که تبدیل به چیز دیگه ای میشه.

من حدس میزنم تفکر وارد محیطی میشه که ما تو جهان مادی نمیتونیم اونو ببینیم. ما تو این جهان مادی آدمها رو با جسمشون میشناسیم و تفکر اونها رو نمیبینیم. بنابراین بعد از مرگ حتی اگه تفکر وجود داشته باشه ما نمیتونیم اونو ببینیم.

شاید عکس العمل اعمال در نهایت به همین تفکر باشه. هیچ دلیلی نداره اگه عملی از ما سر بزنه عکس العملش به جسم برگرده. البته عملی که با جسم انجام شده عکس العملش به جسم برمیگرده. مثلا اگه محکم مشتمونو به دیوار بزنیم دیوار هم محکم میزنه به مشت ما!!!

اما اعمالی که با تفکر انجام دادیم اون چیزی که اینجا معیاره و درواقع فاعل اصلیه فکر ماست، نه جسممون. مثلا وقتی کار خوبی انجام دادیم با دستمون یه چیزی رو لمس کردیم. مثلا یه چیزی رو برداشتیم. جسممون همون لحظه عکس العمل محیط رو که از نوع خودشه دریافت کرده. یعنی هستی هم همون لحظه دست ما رو لمس کرده. همون نیرویی که ما به اون جسم وارد کردیم اون هم به دست ما وارد کرده. پس جسم بی حسابه! ولی تفکر نه. تفکر دید بالاتری داشته. بنابراین عکس العملش هم از سطح بالاتری برخورداره. و بازگشتش هم به خد تفکره. چون اون فاعل بوده.

پس با این فرضیات، بعد از مرگ یا به عبارت بهتر جدا شدن تفکر از جسم هم میتونه عکس العمل اعمال به سمت شخص بیاد. بنابراین چون آدمها خیلی از اعمالشونو با تفکر انجام میدن بازگشت اعمالشون هم بعد از مرگ و موقعی که تفکر آزاد شده به سمتشون برمیگرده.

علت اینکه من تاکید زیادی دارم رو اینکه بعد از مرگ عکس العملها به سمتمون میاد اینه که جسم قبلا عکس العمل رو دیده. از نوع مادی همون لحظه که جسم کاری انجام داده همون لحظه هم محیط روی جسم کار معادل رو اجرا کرده. اما در مورد تفکر نه. درضمن تفکر از نظر محاسبه زمان با جسم کمی فرق می کنه. مثلا موقعی که میخوابیم ممکنه در عرض نیم ساعت ب اندازه چند روز زندگی خواب ببینیم؛ یا برعکس. بنابراین معیار زمان برای تفکر متفاوت از معیار جسمه.

اینکه با وجود جسم یا بدون اون عکس العمل برمیگرده مهم نیست. مهم اینه که همه کارها از خوب و بد بازگشتی برابر با خودشون دارن که حتما به سمت ما برمیگرده. یا با جسم و یا بدون اون.

معیار خوب و بد بودن عمل دست من نیست ولی مطمئنا معیاری وجود داره. احتمالا (تاکید می کنم احتمالا) حرکتی که در مسیر هستی باشه کار خوب و خلاف اون کار بد محسوب میشه. یعنی حرکتی که کمک کنه به رشد و تکامل حرکت مثبته و عکس اون منفیه.

درمورد بزرگی عمل هم میخوام یه مثالی بگم.

فرض کنین یه ریموت کنترلر دستتونه که روش یه دکمه داره. این دکمه چاشنی یه بمب خیلی قدرتمند رو که وسط یه شهر شلوغ جاسازی شده رو فعال میکنه و اونو منفجر میکنه. شما این دکمه رو خیلی راحت و با یه انگشت فشار میدین. ظاهر عمل یه کار خیلی کوچیک و ساده است. ولی در واقع کار شما به چه بزرگی بوده؟ در ظاهر فقط فشار یه شاسی و در واقع کشته شدن صدها نفر. حتی ممکنه شما تو یه شهر دیگه باشین و حتی صدا و آثار اون انفجار مهیب رو متوجه نشین. ولی به نظر خودتون این عمل شما چه بازگشتی باید داشته باشه؟ به اندازه فشار یه شاسی یا کشتن چندصد نفر؟!!!

از نظر من با اینکه ظاهر عمل خیلی ساده بوده ولی درواقع عکس العمل مرگ صدها نفر به سمت من برمیگرده و باید هم برگرده. عمل کوچیک من انرژی خیلی زیادی آزاد کرده که باعث مرگ خیلیها شده. پس عکس العمل این عمل به ظاهر خیلی کوچیک من یه نیروی خیلی خیلی بزرگه.

پس من یه نتیجه ای میگیرم: نمیشه از ظاهر اعمال پی به بزرگی اونها برد. بعضی وقتها کارای خیلی ساده و کوچیک نتایجی دارن که خیلی خیلی بزرگتر از  حد تصوره، بدون اینکه ما متوجه باشیم! و البته برعکس اون هم صادقه.

بنابراین کاملا منطقی و محتمله اگه یکی بهمون بگه با انجام یه کار خاص که به نظر خیلی ساده و پیش پا افتاده میاد میشه به نتایج خیلی خیلی بزرگ رسید.

من تا اینجا یه جمع بندی می کنم و بقیه مطلب رو نگه میدارم واسه پستهای بعدی:

ما تو جهانی هوشمند و قانونمند و کامل زندگی می کنیم. اگه اسم این هستی رو فعلا (و فقط فعلا) بذاریم خدا در اینصورت خدایی وجود داره که کل هستی در واقع اونه، هوشمنده، خارج از قانون عمل نمیکنه (عادله) و هر عملی عکس العملی برابر با خودش داره حتی اگه اون عمل یه ذره باشه. خواسته اش رسیدن همه موجودات به کماله و ما اونو بطور کامل درک نمیکنیم. چون ما خیلی چیزها رو درک نمیکنیم.

همچنین تفکر ما هم از جنسی فراتر از ماده و در واقع از یه دنیای دیگه است. من میخوام اسم تفکر رو بذارم روح. موقع مرگ روح ما از جسممون جدا میشه و به یه دنیای بالاتر میره که ما نمیتونیم با جسم مادی اونو ببینیم و عکس العمل همه اعمال رو میبینه. همچنین اعمال ممکنه خیلی خیلی بزرگتر یا کوچیکتر از اون چیزی باشن که ما فکر می کنیم.

خسته نباشین!