تبلیغات
و خدایی که در این نزدیکیست... - خدا - 1

و خدایی که در این نزدیکیست...

و خدا را می بینم، همه جا، با همه کس، با همه رنگ...

 

خدا - 1

 

نوع مطلب :1 - خدا ،

نوشته شده توسط:زمان انسانیت

بعضیا میگن خدا وجود نداره. قبول!

ولی میشه قبلش بگین منظورتون از خدا چیه؟ یعنی اون چه چیزیه که وجود نداره؟

بعضیا فکر می کنن خدا یه موجودیه (مثلا یه پیرمرد) که نشسته تو آسمون. اولش بیکار بوده اومده دنیا رو خلق کرده. الان هم نشسته و کارای ما رو نگاه می کنه. از یکی خوشش میاد، از یکی بدش میاد؛ از دست یکی عصبانی میشه و کارای یکی خوشحالش می کنه. بعضی وقتها هم تو کارای دنیا دخالت می کنه. یکی رو خوشحال میکنه، به یکی عذاب میده؛ به یکی زیاد میده به اون یکی کم میده...

آخرش هم همه رو بازخواست میکنه.

خوب؛ به نظر اصلا منطقی هم نمیاد چنین خدایی وجود داشته باشه. پیرمردی که ما وسایل سرگرمی اونیم!

من میخوام از یه زاویه دیگه به خدا نگاه کنم. زاویه ای که شاید خیلی هامون تا حالا از اون به خدا نگاه نکردیم.

من فکر میکنم درک خدا نباید خیلی پیچیده باشه. چون مثلا اکثر پیامبرا بیسواد بودن. حالا اگه خدا خودش تصمیم گرفته که اونها رو به مقام پیامبری برسونه در این صورت عدلی وجود نداره.

پس  پیامبرا خودشون به شناخت و جایگاهی رسیدن که لایق پیامبری شدن. اینجوری هم نبوده که خدا به اونها یه چیزی داده درحالی که بقیه از اون محروم بودن. رسیدن به خدا هم طوری نبوده که یه آدم بی سواد نتونه انجامش بده.

من میخوام با دوتا فرض اولیه شروع کنم. (بدون فرض به هیچ حکمی نمیشه رسید. برای اثبات هرچیزی احتیاج به یه سری مفروضات داریم که مورد قبول هممون باشن.)

اول اینکه: من هستم و وجود دارم.

دوم: جهان اطرافم هم هست. دنیایی که من توش زندگی می کنم «وجود داره».

نمیخوام بحث رو پیچیده تر از این بکنم. چون اگه بپرسیم که از کجا معلوم من وجود دارم و سوالایی از این دست، به یه دور باطل می رسیم که اسمش منطق نیست! از طرفی قرار شد از ساده ترین فرضا شروع کنیم. من فکر می کنم این دوتا فرضیات ساده ایُن که خیلیها قبولشون دارن.

من اینجا یه مساله ای رو بگم! لطفا با حرفهایی که همین اول بحث میزنم راجع به من و چیزی که میخوام بگم قضاوت نکنین. شاید اینجا تو همین اوایل بحث یه چیزایی بگم که به نظر خیلی ها (از جمله خودم!!!) کفر بیاد. ولی همه چی آخر بحث روشن میشه. نمیدونم تا چند روز بعد میتونم این بحث رو جمعش کنم ولی میدونم که امروز و تو این پست تموم نمیشه. بنابراین اگه خوندن این مطلب رو شروع کردین خواهش می کنم تا آخرش برین. اگه تا آخرش همراهی نکنین هم ممکنه در مورد من قضاوت اشتباه بکنین و هم خدای نکرده خودتون رو به یه مسیر انحرافی بکشونین.

خوب؛ این جهانی که گفتیم «هست» از نظر مکانی تا کجا ادامه داره؟ آیا مرزی داره یا بی نهایته؟ اگه مرزی وجود داره بنابراین این طرف مرز «هست» و اونطرفش«نیست»! اگه اونجا هیچ چی نیست بنابراین یه قانونی اونجا حاکمه؛ این که: «اینجا هیچ چیزی نباید باشه!» و خود این قانون اونجا «هست»! پس اونطرف مرز هم جزو هستی محسوب میشه. چون تعریفمون از هستی چیزیه که وجود داره. حالا از هر شکل و جنسی که میخواد باشه.

مکان

بنابراین هستی باید از نظر مکانی بی نهایت باشه.

از نظر زمانی چطور؟

از همینجا بمونه واسه فردا!

موفق باشین