تبلیغات
و خدایی که در این نزدیکیست... - 2- ذهن بی انتها؛ جسم پر توان

و خدایی که در این نزدیکیست...

و خدا را می بینم، همه جا، با همه کس، با همه رنگ...

 

2- ذهن بی انتها؛ جسم پر توان

 

نوع مطلب :2 - انسان ،

نوشته شده توسط:زمان انسانیت

من فکر می کنم بهترین شروع برای بررسی قدرت انسان دیدن یه فیلمه! فیلم راز محصول سال 2006

سعی می کنم به زودی نسخه کم حجم اون رو براتون آپلود کنم ولی برای اینکه فیلم رو با کیفیت بهتر ببینین باید اون رو بخرین! نسخه ای که من براتون آپلود می کنم توسط دو نفر از دوستان عزیز تبریزی ضبط و تدوین شده. آخر فیلم هم کتابهایی برای بهره گیری بهتر از فیلم معرفی شده که توصیه می کنم حتما اون کتابها رو بخونین.

چند تا کتاب دیگه هم من معرفی می کنم: کتابهای «قدرت دعا» و «قانون شفا» نوشته خانم کاترین پاندر و کتاب «ذهن بی انتها، جسم پرتوان» نوشته دکتر دیپاک چوپرا.

بنابراین امیدوارم این بحث رو در کنار فیلم راز و کتابهای معرفی شده دنبال کنین!

بریم سراغ بحثمون!

تا اینجای بحث به این نتیجه رسیدیم که علم خدا ارتباطی به اختیار ما نداره و ما خودمون تصمیم میگیریم کاری رو انجام بدیم یا نه و خدا فقط چون آینده براش روشنه میدونه که ما در گذشته ی آینده (یعنی زمان حال) چه انتخابی می کنیم.

اما ببینیم قدرت انسان در چه حدیه و اصلا چه کارهایی از انسان بر میاد.

من میخوام این موضوع رو با بحثی در مورد ذهن شروع کنم. روانشناسها تعاریف و تقسیم بندیهای مختلف و متفاوتی از بخشهای مختلف ذهن ارائه دادند و اسامی گوناگونی برای اونها انتخاب کردند. من یکی از این تعاریف رو که توی یکی از کتابها دیدم انتخاب کردم که راجع بهش صحبت کنم. البته سعی می کنم بحثم بیشتر از اینکه علمی و براساس نظریات روانشناسها باشه، حسی و ملموس باشه طوری که همه بتونن لمسش کنن.

همه ما میدونیم بخشی از ذهن به ضبط وقایع و رویدادها می پردازه. توی این بخش ذهن همه چیزایی که از قبل از تولدمون تا همین لحظه احساس کردیم، شنیدیم و دیدیم ذخیره میشه. من اسم این بخش رو میذارم «ذهن نیمه هشیار». شما میتونین هر اسمی دلتون خواست روش بذارین.

ذهن نیمه هشیار  به خودی خود هیچ حساب و منطقی نداره و فقط مثل یه صفحه سفید می مونه که همه تجربیات ما رو توی خودش ذخیره می کنه. جالب اینجاست که هیچ دو نفری در دنیا وجود ندارن که محتویات بخش نیمه هشیار ذهنشون یکی باشه! حتی دوقلوهای چسبیده تجربیات متفاوتی از زندگی دارن. (مثلا وقتی یه جا نشستن هر کدومشون به یه طرف نگاه می کنن و هرکس از یه زاویه دنیا رو می بینه. حتی ممکنه در گوش یکیشون چیزی گفته بشه که اون یکی نشنوه و ... . همه این عوامل دست به دست هم میدن تا تجربیات به هم چسبیده ها هم کاملا مشابه نباشه.)

این که میگم همه چی توی ذهن نیمه هشیار ذخیره میشه الان کاملا از نظر علمی اثبات شده است. شما ممکنه خیلی چیزها رو فراموش کنین ولی این به معنی پاک شدن اونها از ذهن نیست. مثلا با هیپنوتیزم میشه همه خاطرات یه نفر رو به یادش آورد. همچنین این مساله که بعضی چیزها از یادمون میرن یا اینکه مسائل مختلف رو به مرور زمان فراموش می کنیم این نکته رو میرسونه که احتمالا ساختار ذهن نیمه هشیار یه ساختار لایه لایه است.

یکی دیگه از بخشهایی که توی ذهن ما وجود داره بخش پردازش و تفکره.

من اسم این بخش رو میذارم «ذهن هشیار». این بخش مثل یه ماشین حسابه و کارش فقط پردازش اطلاعات و تصمیم گیریه. ذهن هشیار بدون خطا عمل می کنه. یعنی همیشه و در هر لحظه درست ترین تصمیمی که میتونه رو اتخاذ می کنه. نکته جالب اینجاست: ذهن هشیار برای تصمیم گیری از اطلاعات ذهن نیمه هشیار استفاده می کنه. ذهن نیمه هشیار هیچ دو نفری هم مثل هم نیست. از طرفی ذهن هشیار با توجه به اطلاعات ذهن نیمه هشیار، درست ترین تصمیم رو انتخاب میکنه! حالا سوال اینجاست: معیار درستی چیه؟!

معیار درستی و نادرستی یه کار، تجربه و باوریه که ما از قبل در ذهنمون داریم. این تجربه و باور در ذهن نیمه هشیار ذخیره شده و در مورد هر دو نفری که در نظر بگیریم متفاوته. از طرفی همه ما باورهایی در ذهن داشتیم که الان معتقدیم اشتباه بوده. یا باورهایی داریم که در آینده ممکنه با توجه به تجربیات جدیدتر متوجه بشیم باور اشتباهیه. بنابراین تا اینجا هیچ معیاری برای درست بودن یا نادرست بودن تفکر، اندیشه و تصمیم انسانها وجود نداره! یعنی ما حق نداریم راجع به اشتباه بودن یا نبودن کار افراد قضاوت کنیم چون اون شخص با توجه به داده های ذهن نیمه هشیارش درست ترین تصمیم رو گرفته!

تا اینجای بحث هیچ معیاری برای خوبی و بدی یا درستی و نادرستی پیدا نکردیم! چون ذهن نیمه هشیار افراد متفاوته و بنابراین برای تشخیص درست و نادرست، نامعتبره. شاید گفته بشه بعضی تجربیات برای همه اتفاق افتاده و در واقع جزو بدیهیاته. ولی واقعیت اینه که توی دنیا هیچ چیزی بدیهی نیست. مثلا اگه برگردیم به هزار سال پیش، مردم فکر می کردن زمین مرکز جهانه و خورشید و ماه به دور اون در حرکتند. اگه اون روز به کسی می گفتین زمین شکل کروی داره و به دور خورشید میچرخه هیچ کس حرف شما رو باور نمیکرد. اما آیا اینکه همه می دونستن (یا فکر می کردن) که زمین مرکز جهانه، اعتباری برای این باور محسوب میشد؟

در مورد علوم امروزی هم همینطوره. بارها و بارها پیش اومده که محققین به مساله ای رسیدن و بعد از مدتی اون مساله کاملا نقض شده. بنابراین حتی علم هم نمیتونه معیاری برای درستی یا نادرستی باشه!

در کنار این دو بخشی که در مورد ذهن گفتم، یه بخش دیگه هم تو ذهن وجود داره که هنوز بهش نپرداختیم!

چیزایی وجود داره که در مورد همه آدمها صدق میکنه. همه آدمها یه چیزایی رو از همون لحظه به دنیا اومدن می دونن و بهشون اعتقاد دارن.

مثلا همه آدمها زیبایی رو دوست دارن؛ هرچند ممکنه در مصادیقش اختلاف نظر داشته باشن (که این اختلاف هم از تفاوت ذهن نیمه هشیار نشات می گیره)، همه کمال و پیشرفت رو دوست دارن، همه به خودشون علاقه دارن، همه دوست داشتن رو می فهمن... و خیلی موارد دیگه.

همچنین مسائل دیگه ای هم هست که نمیشه با دو بخش ذهن نیمه هشیار و هشیار توجیه کرد.

مثلا هیپنوتیزم چیزیه که وجود داره، یا تله پاتی جزو توانایی های ذهنه. به غیر از اینها خیلی از آدمها که باهم ارتباط عاطفی زیادی دارن بعضی وقتها از دور باهم ارتباط ذهنی برقرار می کنن. مثلا اگه برای یکیشون اتفاقی بیافته اون یکی همون لحظه دچار دلشوره میشه؛ با اینکه از اون اتفاق خبر نداره. و مسائلی از این دست که شماها بهتر از من میدونین.

من اسم بخشی از ذهن رو هم که به این مسائل ارتباط داره «ذهن برتر» میذارم. (توجه کنین که این تقصیم بندی ها هم از روی تجربه بدست اومده و اعتبار نداره! این فقط عقیده منه طبق تجربیاتی که تا الان داشتم. هیچ لزومی هم نداره که همه، این تقصیم بندی رو قبول داشته باشن.) ذهن برتر بخشیه که با جهان پیرامون ارتباط داره و در ضمن، صرفنظر از تجربیات هر شخص، در مورد همه مشترکه. (راجع به این که بعضی استعداد بیشتری برای هیپنوتیزم دارن و غیره بعدا توضیح میدم.) تصویر ذهنی که من توضیح دادم به این شکله:

 

اما چطوری ذهن برتر روی پردازش ذهن هشیار تاثیر میذاره؟

ذهن نیمه هشیار مثل یه لوح خالی می مونه. وقتی ما با دنیا ارتباط برقرار می کنیم حاصل تجربیاتمون در ذهن نیمه هشیار ذخیره میشه. اما اگه ارتباطمون رو با دنیا قطع کنیم در اینصورت ذهن برتر فرصتی پیدا می کنه که به لوح ذهن نیمه هشیار بتابه و در اون ثبت بشه! در این حالت ذهن نیمه هشیار اطلاعاتی هم از ذهن برتر در خودش ذخیره می کنه! از اونجایی که ذهن برتر در مورد همه مشترکه و از طرفی با کل هستی در ارتباطه، میتونه به عنوان معیاری برای خوبی و بدی یا درستی و نادرستی استفاده بشه.

یکی از راههای قطع ارتباط با دنیا اینه که توی یه جای کاملا آروم، چشمامون رو ببندیم و به هیچ چی فکر نکنیم. ذهن ما اونقدر با شلوغی ارتباط داشته که نمیتونیم به سادگی اونو آروم کنیم. بنابراین دفعات اولی که این تمرین رو انجام میدیم ناخودآگاه ذهنمون به مسائل زیادی فکر می کنه. ولی تمرین باعث میشه بتونیم به سکوت واقعی برسیم. این حالت هم آرامشی به روح و ذهن میده و هم فکر رو بازتر میکنه. برای همینه که تو همه ادیان و آیینها به مساله سکوت و خلوت کردن در اوقاتی از زندگی توجه ویژه ای شده. (کتابی که برای این موضوع توصیه می کنم: «در قلمرو سکوت» نوشته ویجی اسواران. برام جالبه که نویسنده این کتاب همون مدیر عامل شرکت کوئست اینتر نشناله!!! البته شدیدا توصیه می کنم که این مساله شما رو به سمت این شرکت نکشونه و فکر نکنین کار شرکت درسته! اگه تو این مورد هم سوالی داشتین ایمیل بزنین. همچنین کتاب قدرت دعا که اول بحث گفتم برای این بخش خیلی مفیده.)

راه دیگه قطع ارتباط با دنیا عبادته! دعا (البته با همون شرایطی که توی ادیان گفته شده؛ یعنی با تمرکز و حضور قلب) میتونه آرامش زیادی به همراه داشته باشه، به اضافه اینکه ذهن برتر رو به سمت ذهن نیمه هشیار هدایت میکنه و مهمترین خاصیتش اینه که حتی تمرکز کم هم برای موثر بودن اون روی ذهن نیمه هشیار کافیه! چون جملاتی که شما در دعا میگین همون چیزاییه که از ذهن برتر سرچشمه گرفته و حتی اگه ارتباط با دنیا قطع نشه، چون این تجربه، از نوع مثبت یا به اصطلاح مقدسه، تاثیر خوبی روی ذهن نیمه هشیار میذاره.

روشهایی مثل تمرکز، مراقبه، یوگا، ریلکسیشن و غیره هم روشهای خوبی هستن. هر چند بهترین روش همونیه که موفق ترین آدمها تو این زمینه ارائه میدن. (که فکر می کنم همه میدونن موفق ترین انسانها در این مسائل چه کسایی بودن!)

و اما در مورد توانایی های ذهن!

همین اول بحث برای اونهایی که به قرآن اعتقاد دارن مساله رو از دیدگاه قرآن بصورت خیلی مختصر مطرح می کنم و بعد میرم سراغ توجیه عقلانی مساله برای اونهایی که قرآن رو قبول ندارن. (چون فعلا در مورد اسلام و قرآن و پیامبر هیچ بحثی نکردیم.)

توی قرآن از انسان به عنوان خلیفه خدا روی زمین یاد شده همچنین خطاب به انسان گفته شده که «به تسخیر تو در آمد هرچه در آسمانها و زمین است». (مثلا آیه 20 سوره لقمان) قرار گرفتن چیزی در تسخیر یه تفاوتی با مالکیت داره. اون هم اینه که وقتی چیزی در تسخیر کسی باشه یعنی اون فرد میتونه هر کاری با اون چیز انجام بده و هیچ محدودیتی براش وجود نداره. بعضی وقتها ما مالک یه چیزی هستیم یعنی میتونیم تو اون یه تغییراتی بدیم ولی توان هر گونه تغییری روش نداریم. ولی اگه چیزی در تسخیرمون باشه یعنی بهش تسلط کامل داریم.

این مساله در ادیان دیگه هم اومده. داستانی از حضرت عیسی وجود داره که یه بار که ایشون سوار بر کشتی بودن وقتی خوابیده بودن دریا (یا در برخی روایات نهر) طوفانی میشه. مردم میترسن و سراسیمه میشن. یکیشون میگه منجی اینجاست. بیاین اون رو از خواب بیدار کنیم تا نجاتمون بده. مردم حضرت عیسی رو از خواب بیدار میکنن و ازش میخوان نجاتشون بده. حضرت عیسی با ناراحتی به اونها میگه «وای بر کم ایمانان» و بعد رو به دریا میکنه و میگه «آرام باش!» و در یا آروم میشه. حدیثی هم از ایشون داریم که فرمودند: مومن را همه چیز ممکن است.

توی یه کتابی خوندم اگه یه فلج مادرزاد نتونه قهرمان دو ماراتن بشه کوتاهی از خودشه!

من معتقدم اگه یکی بتونه یه کاری رو انجام بده، حتی اگه فقط یه نفر باشه برای اثبات این که انسان قادر به انجام اون کاره کافیه و اگه بقیه نمیتونن انجامش بدن تقصیر خودشونه.

احتمالا همه راجع به مرتازهای هندی یه چیزایی شنیدین یا حتی دیدین. همچنین در مورد تله پاتی و هیپنوتیزم و خلسه و نیروهای ذهن احتمالا مطالبی می دونین. هیچ کدوم از مرتازها یا هیپنوتیزر ها و ... ادعای پیامبری یا فرابشر بودن یا هر چیز دیگه ندارن. فقط علمی رو دارن که بقیه از اون آگاه نیستن. پس بشر توانایی انجام اون کارها رو داره.

یه مساله ای رو هم من در مورد پیامبرها بگم. درسته که ما میگیم پیامبرها «معجزه» داشتن، ولی اگه دقت کنیم هیچ جای قرآن واژه معجزه یا چیزی مثل اون آورده نشده. همه جا «آیة» به معنی آیه و نشانه برای کارهای پیامبران آورده شده. جالب اینجاست که تو قرآن اومده «و در زمین نشانه هایی است برای مومنین، و در وجود خودتون؛ نمیبینید؟!» بنابراین اون چیزی که ما ازش تعبیر به «معجزه» می کنیم برای پیامبران در واقع ماحصل ایمان و باور اون اشخاصه. ایمان به کارشون، ایمان به خداشون، ایمان به هدفشون و ایمان به اینکه می تونن این کار رو انجام بدن.

این ماییم که فکر می کنیم هیچ کس نمیتونه این کارها رو انجام بده. همه میتونن؛ اگه ایمان داشته باشن. (معنی واژه ایمان خیلی گسترده است و اگه تونستم توی پستهای بعدی توضیحی از این واژه ارائه میدم. الان فقط ازتون میخوام باوری که از ایمان دارین رو تغییر بدین و واژه ایمان رو فقط به معنی اعتقاد به خدا به کار نبرین.) دلیل من برای این حرفم هم شواهدیه که موجوده. مثلا تو شیعه، امامانی رو داریم که هیچ کدومشون پیامبر نبودن (!) ولی حتی هنوز هم میتونیم نشانه های ایمان و قدرت اونها رو ببینیم. اگه شما هم میخواین این نشونه ها رو ببینین فقط کافیه در ایامی مثل اربعین حسینی برین به شهر مشهد و کنار هیئتهای عزاداری وایسین. احتمال اینکه یه «معجزه» یا نشانه ببینین خیلی زیاده. (اگه مثل من جلوی چشم شما هم دو تا بچه 5 ساله دوقلو که فلج مادرزاد بودن در عرض چند ثانیه رو پاهای خودشون می ایستادن و شروع به سینه زدن میکردن می فهمیدین الان من با چه استدلالی این حرف رو میزنم. من شاهد «معجزات» زیادی تو اون مکان بودم ولی این برام از همه به یاد موندنی تر بود.) همچنین افراد زیادی وجود دارن که دعای اونها همون لحظه اجابت میشه (مستجاب الدعوه). این افراد تو همه ادیان وجود دارن. اسلام، مسیحی، کلیمی و ... همه شاهد ظهور چنین شخصیتهایی بودن. این قضیه هم فقط مربوط به گذشته نمیشه. همین امروز هم افراد زیادی هستند که این ویژگیها رو دارن.

همه این مواردی که ذکر شد از مرتازها گرفته تا پیامبران و امامان نشون دهنده اینه که انسان قادره هر کاری انجام بده. فقط کافیه «ایمان» داشته باشه، به سه چیز: ایمان به خودش، ایمان به قدرت بی انتهایی که کمکش کنه، و ایمان به کارش.

راجع به ایمان یه چیزی بگم. میگن وقتی دعای بارون می کنی باید چتر همراه داشته باشی. چون اگه چتر نداشته باشی یعنی حتی خودت به اجابت دعات اعتقاد نداری. چطور انتظار داری جهان هستی به اون انرژی که تو فرستادی (یعنی دعا) پاسخ بده در حالی که اون انرژی حتی روی خودت اثر نداره؟!

راستش من فکر میکنم این بحث خیلی ناقص موند. مشکل نوشتن همینه! وقتی با یکی رودررو صحبت می کنی میتونی خیلی راحت با توجه به فیدبکی که از طرف مقابل میگیری اون مطلبی رو که نیاز داره بهش بگی ولی توی نوشتن برای وبلاگ این روش رو نمیشه اجرا کرد. من امیدوارم توی بحثهای بعدی بتونم این مساله رو کاملتر کنم و اون چیزی که توی ذهنمه منتقل کنم. شما هم اگه لطف کنین و هم کتابهای معرفی شده رو بخونین و هم فقلم راز رو حداقل سه چهار بار ببینین مساله براتون تا حدی روشن میشه. اگر هم سوالی داشتین مطرح کنین که شاید بتونم تو جواب سوالا اون چیزی رو که توی ذهنمه برسونم.

میلاد بزرگترین انسان تاریخ و رهبر بزرگ شیعه بر همه شما مبارک.